سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت
  سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم رفتی و دلم بست به سوی همه در را جز روی تو در را به کسی باز نکردمگفتم که بگویم غزلی لایق عشقت حس غزلم را به تو ابراز نکردمشبها که به خاطر گذرد یاد عزیزت در خواب به جز نام تو آواز نکردمزنجیر به پای دل من بست نگاهت بی حال و هوای تو که پرواز ...
صبحت به خیر آفتابم!...دیشب نخوابیدی انگار
  صبحت به خیر آفتابم!...دیشب نخوابیدی انگاراین شانه ها گرم و خیسند...تا صبح باریدی انگاردنیای تو یک نفر بود...دنیای من خالی از تو...من در هوای تو و...تو جز من نمی دیدی انگارهربار یک بغض کهنه، روی سرت خالی ام کردتو مهربان بودی آنقدر...طوری که نشنیدی انگارگفتم که حالِ بدم را فردا به رویم نیاوربا خنده ...
وقتی تو دنیای منی،درگیر دنیا نیستم
  وقتی تو دنیای منی،درگیر دنیا نیستم دنیا اگه ترکم کنه،من با تو تنها نیستم هر روز با برق نگات دنیامو روشن میکنممن با تو، تو این لحظه ها احساس بودن میکنمبودو نبود من تویی،انگار بی تو نیستم پای همه دلتنگییات،من مثل کوه می ایستممن با تو میتونم فقط دنیامو زیباتر کنم دستامو محکمتر بگیر احساس تو باور کنم ...
دلت با من نیست
  وقتی می گویم دیگر ســراغم نیــافکر نکن که فراموشت کردم ،یا دیگر دوستت ندارم… نــــــــــــه…من فقط فهمیدم وقتی دلت با من نیست، بودنت مشکلی را حل نمی کندبزرگترین سایت تفریحی خلوت دل
تو که باشی
  تو که باشی !من هستم!  خوب، روان، آرام...تو که باشی!لبریز میشوم...  از زندگی، شور، نشاط...تو که باشی !  تنهاییم بی معنی ست !  یادم میرود...  شاید ندانی!!اما!  تو که باشی!  هستی ...  و همین مرا بس!بزرگترین سایت تفریحی خلوت دل