امروز در کمال تاسف دلم شکست
امروز در کمال تاسف دلم شکست تک تار و پود کهنه قلبم زهم گسست بس روزها که با تو دویدم ولی چه سود پایم به سنگ حادثه مجروح شد شکست انگار قسمتم ز جهان عاشقی نبود وقتی که عکس ماه تو در ایینه ام نشست با شعر آنقدر به هوایت زدم قدم کز بیت چشمهای تو گشتم غزل پرست حالا خیال می کنم عادی شدم برای تو یعنی که فاصل...
این حق من نبود که من را رها کنی
این حق من نبود که من را رها کنی از من ستاره های دلم را جدا کنی آمد دلت که حرف مرا نا تمام . . . قطع حتی ترانه های مرا بی صدا کنی ؟ با بوسه های از سر عادت لب مرا بستی که باز قلب مرا مبتلا کنی تا پشت پلک های صبورم که بسته بود بر این رضای کاذب من اکتفا کنی بد بوده ام ولی نه به اندازه ای که تو قدر تمام ...
ديگه حرفی نيست ميون من و تو
ديگه حرفی نيست ميون من و تو ديگه اين فاصله از بين نمی ره کاش می شد قلب پر از ناله ی من تو سکوت آسمونها بميره!   ديگه فرقی نداره پيشم باشی ديگه قصه ی چشات تموم شده حيف اون همه ترانه های من بيخودی به پای تو حروم شده   تيک تيک مبهم ساعت اتاق منُ تا گذشته هامون می بره يادمه می گفتی تو گلايه وار ديگه عشق...
هیچ تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو نداره
هیچ تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو نداره هر چی دریا رو زمینه قدر چشمات نمیتونه ، ابر بارونی بیاره وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا از دریچه ی قشنگ  چشم روشنت میباره نمیتونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات تو بذار كه من بسوزم ، مث شمعی توی شبهات توی این غروب دلگیر جدایی توی غربتی كه هم رنگ چشاته همیشه غ...
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از ...
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ٬ لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم ٬ لمس...
وقتی نا امیدانه در پی ات می دویدم...
وقتی نا امیدانه در پی ات می دویدم... چه نا جوان مردانه رد پایت را محو می کردی،   چه آسان برایم دست تکان می دادی و می رفتی... و من چه گریان و حیران بودم...   و.... هنگامي كه روح عاشقم منتظرت بود....                      هرگز پا نگذاشتي به روياهاي من                   و حتي روياهاي من                 ...
ای کاش
ومن ای کاش که می شد به تو ابراز کنم دل من خسته از این رفتن توست گریه هایم همه از دوری ودل کندن توست وتو ازحالت چشمان غریبم دریاب
شبی که رفتی و شد بی تو در به در چشمم
شبی که رفتی و شد بی تو در به در چشمم هزار کوچه تمنا نشست در چشمم تو در نگاه افق گم شدی و فهمیدم نمی رسد به تماشای تو دگر چشمم نمی شود به تو احساس خشک و خالی داشت سرود نام تو را با صدای تر چشمم به یاد  گوشه ی چشمت پرید و پرپر زد به گوشه ی قفس ٫ ای گوشه ی جگر چشمم و سیب سرخ دلت فسمت رقیبان شد نچید میو...
پايان بغض سرکش من ابتداي تو ست.
پايان بغض سرکش من ابتداي تو ست. شبهاي من هيشه پر از قصه ها ي توست چه مي جويم بگو با من، بگو از تو چه مي خواهم مني که رو به پايانم از تو نمي کاهم براي با تو بودن ها شروعم رنگ غم دارد شب تاريک وسرد من فقط روي تو کم دارد به بالين منهم سر را سراغت از چه کس گيرم به بستر از غمت ميدانم شبي دوراز تو ميميرم
کاش می فهمیدی ....
امروز تا هزار سال با تو فاصله دارم .  و هرروز آرزو می کنی که کاش ساعتها در آن لحظه مانده بودم. لحظه آغاز من در انعکاس تیله ائی چشمهای تو . کاش می دانستی چقدر دلم برایت تنگ شده کاش می فهمیدی ....
غزلبانوی چشم آبی٫ گیسو زردم
و غزلبانوی چشم آبی٫ گیسو زردم بی تو در غربت پاییز پریشان گردم من همان کولی آواره چشمان توام که به آنسوی نگاه تو سفر می کردم حتم دارم که تو از طایفه خورشیدی من ولی ٫ شبزده ام ٬ سایه پرستم ٫ سردم لحظه ای در بگشا دلنگرانم ... دیر است بی تو در این شب طوفان به کجا برگردم تا به کی باید از این شبزده ها بگر...
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بشینی؟ محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چه قدر کوچه ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کا...
من امشب غرق رویای تو خواهم شد
من امشب غرق رویای تو خواهم شد نجاتم را نمی خواهم         ... و دستی که مرا بیرون کشد از موج این رویا                    من امشب مرگ می خواهم الا ای همرهان سست پیمانم ای آشناهای گمنامم نه عشقی از دل پر رنگتان خواهم                                نه چشمی که بسوزد در شب چشمان گریانم سر پیمانه ی مستی که...
اینک تو رفته ای
اینک تو رفته ای افسوس ، با تو رفت مرا آنچه مانده بود افسوس ، با تو رفت دیگر کسی نماند که اندوه عشق او  دمساز من شود  دیگر کسی نماند که یاد عزیز او در این سکوت سرد ، همآواز من شود افسوس ، با تو رفت افسوس ، با تو رفت مرا آنچه مانده بود
حسرت همیشگی
حرفهای ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی ! پیش از آن که با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آی ... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان  چقدر زود دیر می شود ! قیصر امین پور  
باز هم آمدی تو بر سر راهم
باز هم آمدی تو بر سر راهم          ای عشق می کنی دوباره گمراهم در راه،من جوانی را به سر کردم    تنها از دیار خود سفر کردم           دیریست قلب من از عاشقی سیر است خسته از صدای زنجیر است           دریا اولین عشق مرا بردی           دنیا دم به دم مرا تو آزردی           دنیا، سرنوشتم را به یاد آور      ...
با من بمان اي همصدا ، تا آخره اسم سفر
با من بمان اي همصدا ، تا آخره اسم سفر                         از جاده هاي پر خطر ، اين خسته را با خود ببر با من بخوان اي همنوا ، شعر سپيد عاشقي          اين واژه را با هر زبان ، تنها توئي که لايقي من صد بيابان عاشقم ، درياي عشقم را ببين                          از آسمان قلب من ، گلهاي حسرت را بچين د...